الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

108

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مسلّماً شق دوم صحيح است ، بلكه منع خير كثير براى دفع شر قليل ، خود شر كثير است و منافى حكمت بالغه است . حكما مىگويند موجودات به حسب فرض ابتدائى پنج نوع فرض مىشوند : خير محض ، شر محض ، خير غالب ، شر غالب ، و خير و شرّ متساوى . مىگويند ما موجودى نداريم كه شر محض يا شر غالب و يا خير و شر متساوى باشد ، آن‌چه هست يا خير محض است و يا خير غالب . پس معلوم شد تفكيك شرور از خيرات توهّم محض است و عقلًا محال است ، چنين تفكيكى صورت گيرد چنان‌چه نظامى احسن از نظام موجود نيز يك نوع توهم صرف بيش نيست ، پس : « ليس في الإمكان أبدعُ ممّا كان » . « 1 » اما مرحلهء سوم : گذشته از اين‌كه شرور از لوازم وجود خيرات اين عالم مىباشند ، خود آن‌ها به نوبهء خود مبدأ و منشأ خيرات كثير مىباشند ، بر وجود آن‌ها منافع و مصالح فراوانى مترتب است به طورى كه اگر آن شرور نباشند خيرات و بركاتى نخواهد بود . اولًا برخى از اين شرور از قبيل مرگ و پيرى لازمهء تكامل روح و تبدل آن از نشئه‌اى به نشئهء ديگر است . همان‌طورى كه گردو در ابتدا آميخته‌اى است از پوست و مغز و به مرور هرچه مغز كمال مىيابد از پوست اوليه جدا مىشود و مستقل مىگردد تا آن‌جا كه پوست ، فلسفهء وجودى خود را از دست مىدهد و بايد شكسته شود تا مغز آزاد گردد ، روح نيز نسبت به بدن همين‌طور است . به جايى مىرسد كه در پوست نمىگنجد مانند جوجه كه در پوستهء خود نمىتواند بماند بايد بشكند و بيرون بيايد . ثانياً اگر همين تزاحم‌ها و تضادها نباشد و صورتى كه عارض ماده شده است براى

--> ( 1 ) . در عالم امكان و هستى نظامى زيباتر و بهتر از نظام موجود نيست . .